تبليغاتX
زندگی همین طور است
...:: نوشته ها و یادداشت های پراکنده ::...
پشت سرم پر از کار های نکرده یا نیمه کاره ست.
به یاد ندارم که تا به حال کاری رو به آخر برده باشم.
لعنت به تو سیاوش.

«مبتلا به تکرارم»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 10:0  توسط سیاوش  | 

چماق حقیقت وقتی سرم خورد که خیلی دیر شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/19ساعت 23:15  توسط سیاوش  | 

بی هدف، بی نقشه و بی آرزو با چشمان بسته در میان کشتزار و لجنزار می دویم.
گویی که ارزش ها، جملگی در دویدن خلاصه می شود.
+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/11ساعت 23:45  توسط سیاوش  | 

فلق
پرنده ای همه بال است
پرنده را بالی در ظلمت است و
بالی در نور

و این چنین که نور پیاپی پرپر می زند
اشیا را حضوری نیست
رنگی نیست

چشم و نگاه
با هیچ چیز انس نمی گیرد
در هیچ جا مجال درنگی نیست

هر چند
رنگ از یقین شب
در التهاب نور
دمادم می پرد
و عطر شمعدانی
هر لحظه سرخ می شود و سرخ تر
و پلکان و ایوان را نور
تر کرده است
اما

چیزی ست در فلق
که مشکوک است

«ضیاء موحد»

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت 20:15  توسط سیاوش  |