|
...:: نوشته ها و یادداشت های پراکنده ::...
|
«مبتلا به تکرارم»
و این چنین که نور پیاپی پرپر می زند
اشیا را حضوری نیست
رنگی نیست
چشم و نگاه
با هیچ چیز انس نمی گیرد
در هیچ جا مجال درنگی نیست
هر چند
رنگ از یقین شب
در التهاب نور
دمادم می پرد
و عطر شمعدانی
هر لحظه سرخ می شود و سرخ تر
و پلکان و ایوان را نور
تر کرده است
اما
چیزی ست در فلق
که مشکوک است
«ضیاء موحد»