دور و برم پر شده از موشک های کاغذی که دست آخر افتادن کف زمین.
در و دیوار و پنجره های اتاق بیشتر از این بهشون اجازه نداد.
¤¤¤
اسیر روز ها و آرزو های خیلی دورم.
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/02/26ساعت 0:10 توسط سیاوش
|
بسه دیگه! تا کی میخوای زل بزنی به در و دیوار و خودت رو پنهون کنی لعنتی. پا شو پیرمرد، پا شو یه سیگار روشن کن و گیتارت رو بردار. برجیس و کیوان، اوبرون، میراندا و تیتانیا، نپتون، تیتان و امیلی همه میخوان که برگردی. نباید مث مترسک سیاه و سبز تسلیم سرنوشت بشی. پا شو، این رسمش نیست...
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/02/12ساعت 2:10 توسط سیاوش
|
تا ابد در چنگال اشتیاق و بلند پروازی
عطشی ست که هنوز سیراب نشده
چشمان خسته ی ما هنوز به سوی افق بال می گشاید
هر چند بار ها از این راه رفته ایم.
«پینک فلوید»
+
نوشته شده در شنبه
1385/02/02ساعت 22:0 توسط سیاوش
|