جیغ سرخ آژیر، سوت سقوط مرگ و بغضی که دمادم در گلوی پنجره می شکست و میل بافتنی های متعهد مادرم که پی در پی بلوز های یکرنگ و یکنواخت می بافت. این ها تمامی خاطراتم از آن روز ها ست. روزگار شومی که هیچ کس از آن خود نبود...
+
نوشته شده در جمعه 1385/06/31ساعت 3:0 توسط سیاوش
|